http://www.niksalehi.com/photo/thumbnails.php?album=61 ---> دريافت فايل كليپ پشت صحنه اخراجي ها خلاصه داستان "اخراجی ها 2": «اخراجيها2» ادامه تريلوژي «اخراجيها» است. درگيري شديدي در منطقه نبرد ادامه دارد. دشمن بيمارستان صحرايي را محاصره ميكند و همه اخراجيها و همرزمانشان در پي راهي براي نجات ميگردند. دشمن با اسيرگيري گسترده قصد يك مانور تبليغاتي را دارد. همه اسرا به يك اردوگاه اسراي ثبت نام نشده منتقل ميشوند. خانواده «اخراجيها» براي زيارت عازم مشهد هستند و به طور ناخواسته درگير يك حادثه تروريستي ميشوند. دشمن با فراخواندن خبرنگاران خارجي و داخلي به اردوگاه و تطميع و تهديد برخي از اسرا و ايجاد چندپارچگي بين آنها، نقشه شومي در سر دارد. تروريستها با دشمن همدست شدهاند و دشمن در بين اسرا به دنبال چهرههاي شاخص فرمانده و روحاني ميگردد. حضور خانواده اخراجیها بين مردم بيگناه و پخش اخبار مرتبط با آنها اسرا را همدل میکند و نقشه دشمن برای ايجاد تفرقه و حکومت بر اردوگاه نقش بر آب میشود ..." ------------------------------------------------------------------
این هم از پشت صحنه
گزارشی از پشت صحنه اخراجی ها 2 خبرنگار برنا شب گذشته در پشت صحنه پروژه «اخراجي ها2» حاضر شد. اين گزارش حاصل ديدار با عوامل اين فيلم است. وارد جاده ملارد که مي شويم، چشم مي دوانيم که نيروگاه را رد نکنيم. شايد چندين بار اين مسير را آمده ايم ولي هيچ گاه استوانه هاي بلند نيروگاه، نظرمان را جلب نکرده است. گفته اند بعد از آن، نرده هاي آبي و زرد راهنمايتان مي شوند براي يافتن سوله هاي مرغداري! اما قبل از آن تعدادي جوان و نوجوان که مقابل نرده ها ايستاده اند، نظرمان را جلب مي کنند. سرعتمان را که کم مي کنيم، چندتايشان جلوي ماشين مي پرند. انگار دنبال کسي مي گردند. دستشان را سايه بان مي کنند تا داخل ماشين را بهتر ببينند. يکي شان مي گويد خبري نيست و بلافاصله همه شان سراغ ماشين بعدي مي روند. صداي يکي شان که “امين حيايي” را فرياد مي زند به گوشمان مي رسد و تازه مي فهميم که داخل ماشين ما هم به دنبال بازيگران اخراجي مي گشته اند! از ميان نرده هاي آبي و زرد، دري باز مي شود و داخل مي شويم. صدمتر جلوتر کوچه اي به سمت چپ ما را به سوله هاي اصلي لوکيشن هدايت مي کند. ماشين را همان اول کوچه پارک مي کنيم. تعداد زيادي از برو بچه هاي هنرور که از خشکي پوست صورتشان مي شود فهميد اهل همانجا هستند، منتظرند تا لباسهايشان را تحويل بگيرند. گروهي عراقي مي شوند با بلوزهاي بافتني سبزرنگ و کلاه هاي بره قرمز و عده اي هم لباس هاي سورمه اي تحويل مي گيرند که نقش اسراي اردوگاه را بازي کنند؛ جمعي فارغ از همه چيز در صف آبدارخانه ايستاده اند، تا با يک ليوان چاي بر سرماي هوا غلبه کنند. ساعت چهار بعدازظهر است و چيزي به غروب آفتاب نمانده. عده اي از بازيگران قبل از اين آمده اند و حسام نواب صفوي و اکبر عبدي هم آخر از همه با ماشين هاي مدل بالايشان مي رسند. هنرورها و بچه هايي که براي ديدن پشت صحنه آمده اند، مشتاقانه دور ماشين بازيگران جمع مي شوند و ابراز احساسات مي کنند. در فاصله بين دو سوله محوطه اي خاکي وجود دارد که حياط اردوگاه است. در انتهاي حياط، هشتاد حفره کنده اند به اندازه نشستن يک آدم متوسط. حفره هاي رديف جلو براي بازيگران اصلي قدري بزرگتر است. براي آنها چهارپايه هايي پلاستيکي آورده اند ولي هنرورها بايد روي پا بنشينند. هنرورها با هدايت “شمس” دستيار اول و برنامه ريز پروژه داخل حفره ها مي روند و آماده مي شوند. “مسعود ده نمکي” هم از راه مي رسد. قبل از هرچيز با کمک يکي از عوامل صحنه، اورکتي ضخيم و گرم را مي پوشد و محافظي شبيه هدفن به گوشهايش مي زند تا سرما کمتر اذيتش کند. فخرالدين صديق شريف، اکبر عبدي، امين حيايي، شريفي نيا، سيروس کهوري نژاد، زارع و بقيه هم تک به تک مي آيند و پتويي به دور خود مي پيچند و داخل حفره مي روند. مهران ده نمکي، برادر کارگردان در مورد کندن هشتاد حفره مي گويد: شرکتي براي کندن اين حفره ها چهار ميليون تومان پول مي خواست. رفتيم چند کارگر افغاني آورديم و سروته کار با پنجاه هزار تومان جمع و جور شد! حالا ديگر دوربين را نيز روي کرين نصب کرده اند. دوربيني حرفه اي که چيزي حدود دويست ميليون تومان قيمت دارد. آخرين تکنولوژي ها براي تصويربرداري و صدابرداري اخراجي ها2 به کار گرفته شده و همه عوامل حرفه اي اند. مسعود ده نمکي آرام – آرام در جاي جاي صحنه قدم مي زند و جزئيات کار را زير نظر دارد. بعضي وقت ها نيز نکاتي را با صداي آهسته به برخي گوشزد مي کند. شمس بيشتر از همه داد مي زند و براي آماده شدن جزئيات صحنه حرص و جوش مي خورد. توجه ويژه او به کارش، بار زيادي را از دوش ده نمکي برداشته است. سکوت آخرکار براي شروع ضبط، کاري است که فقط با فرياد “سکوت” ده نمکي محقق مي شود. بلندگويي دستي و سفيد رنگ در دست اوست که گويا باطري اش تمام شده و يا اينکه اصلاً روشن نيست چون صدايي از آن در نمي آيد. او که غرق کار است حتي متوجه اين موضوع هم نمي شود و مدام آن را روبروي دهانش مي گيرد. شمس که اين موضوع را متوجه مي شود براي فرمان حرکت، بلندگوي خود را به ده نمکي مي دهد. ده نمکي آمادگي بچه هاي دوربين و صدا را چک مي کند و فرمان حرکت را صادر مي کند. ناله بازيگران در مي آيد و در اين ميان فحشهايي که اکبر عبدي به صدام مي دهد از همه شنيدني تر است. تصوير از چهره صديق شريف آغاز مي شود و اهرم کرين به سمت بالا مي رود، تا نمايي کلي از حياط اردوگاه بدهد. دوباره در حرکتي ديگر، دوربين مي آيد و روي صديق شريف مي ماند تا او ديالوگش را بگويد. “اوني که مي خوايد منم، ديگه بچه ها طاقت ندارن، بگو رها شون کنن…” 3 ساعت تلاش براي ضبط يک پلان چند ثانيه اي به خوبي و خوشي به پايان مي رسد. حالا بايد همه از خاک بيرون بيايند. کمرها از سرما خشک شده و پاها خواب رفته است. سيد جواد هاشمي مي گويد: تا حالا 25 بار شهيد شده بودم ولي اينقدر پدرم در دنيا نيامده بود…! کمر صديق شريف، راست نمي شود يکي از بچه ها آمده و پشت او را ماساژ مي دهد تا از دردش کاسته شود. سرما و نشستن ثابت در آن حالت سختي کار را صد چندان کرده است. بوربور که از هنروران و از دوستان قديمي آقاي کارگردان است جلو مي آيد و مي گويد شرايط اين يک ساعت از شبهاي عمليات هم سخت تر بود! با هدايت ده نمکي همه آماده ادامه کار مي شوند اما ديگر سرماي هوا اجازه نمي دهد گروه اخراجي ها2 را همراهي کنيم. متوجه مي شويم که تصاوير لوکيشن اردوگاه تا روز پنجشنبه 7 آذر گرفته مي شود و گروه براي ادامه کار به شهرک سينمايي دفاع مقدس مي روند و 3 هفته هم در آنجا کار مي کنند. با هم قرار مي گذاريم که براي تهيه گزارش از پشت صحنه اخراجي ها2 به آنجا هم برويم. همه موافقند و خوشحال که در اين همراهي کوتاه، شاهد يکي از پلانهاي ويژه و تاثير گذار اخراجي 24 بوده اند…
| ||||||||










